
امروز برات مراسم سومین روز شهادت توی مسجد غدیریه گرفتیم ، جا داره یکم با هم از خاطرات مسجد غدیریه بگیم.
- دستگاه رسوب شکنی که هدیه دادی به مسجد
- شبای قدر خودتو میرسوندی مسجد غدیریه و جوشن کبیر میخوندی
- غذای محرم مسجد
- نمازایی که میومدی اونجا
" دلم واسه ذره ذره ات تنگ شده "
مسجد خیلی شلوغ شده بود ، همه اومده بودند ، اقوام از همه جا ، همسایه ها ، دوستان ، رفقا ، همکارات ، مردم شهر . میدونم اونجا بودی و هوه چیزو دیدی. دیدی که چه جمعیتی اومده بود . محشر کبری بود.
به وجودت افتخار میکنم.
بعد از مراسم مسجد رفتیم گلزار شهدا و چه عقده ها که آنجا گشوده نشد و چه اشکهایی که سیل نما نشد و چه آه هایی که به آسمان نرفت.
" دلم واسه بحث کردنات تنگ شده "
مسجد حضرت علی اصغر (ع) که یادته ، همونجایی که ناهار ظهر عاشورا رو اونجا بودی ، ما برات اونجا افطاری دادیم و از میهمانات پذیرایی کردیم . میدونم بودی و دیدی. دیدی که چه خاکی بر سرما شد . من بمونم و واسه تو ......... .
خدایا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
" دلم واسه نگاه های برادرانه ات تنگ شده "
ای اشک مرا مهلتی ده تا عقده های دل را حرف به حرف کنم و بر قلب این دنیای مجازی ثبت کنم.
روز تدفین توی گلزار اعلام کردند که به مناسبت ورود این شهید عزیز چهارشنبه ساعت 21:30 توی مسجد قمربنی هاشم مراسم " اجتماع بزرگ مدافعان حرم حضرت زینب (س) " برگزار میشود.
بزار از مسجد قمربنی هاشم یک چیز بگم. " آخرین نمازی که پیش من خوندی توی مسجد قمربنی هاشم بود ، چهارشنبه 12 تیرماه 1392 ".
برادر من ! از شنبه تا الان فقط هر شب 1 ساعت میخوابم ، آخه چیکار کنم ، من و توی این غربت رها کردی. با معرفت یه بار هم شده بیا ببینیمت.
" دلم واسه دیدنت تنگ شده "
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:50 توسط : برادر | دسته :