رضا جان سلام ...

« شاید هیچ کلامی نتواند زحمات این بچه هایی که برای برگزاری مراسم تلاش کرده اند را به تقریر در آورد »
حرکتی زیبا ، بی ریا و پر از نور
دست بچه های چهل دستگاه درد نکنه


رضا جان سلام ...

« شاید هیچ کلامی نتواند زحمات این بچه هایی که برای برگزاری مراسم تلاش کرده اند را به تقریر در آورد »
حرکتی زیبا ، بی ریا و پر از نور
دست بچه های چهل دستگاه درد نکنه


این روزها بدجوری هوای سرد را با یاد خودتان گرم کرده اید ، اینقدر این وسعت گرمای آرام بخشتان فراگیر شده است که هر کسی هوای وصالتان را در سر دارد.
اینجا سرد نیست به برکت یاد شما فدائیان زینب(س) !
رضا جان ! تو و دوستانت چنان ولوله ای در سرها انداخته اید که آرام کردن این جوشش را فقط زینب کبری (س) توان دارد .
آری ...
محمد حسن (رسول) هم به شما ها پیوست ، به تو ، به حاج اسماعیل ، به مهدی ، به ترک ، به کنعانی ، علیزاده ، عطری و همه ی آنانی که با خونشان نوشتند " کلنا عباسک یا زینب ".
ذهنم برایم خط قرمز ساخته است و اجازه نمیدهد برایت بگویم از بی تابی های ابوالفضل ، از اشک های رفقایت ، از قلبهایی که در فراق دوستانشان درد می کند و در جاماندگی خوشان حیرانند ، از جواد ، از رفیق بیابان گردت و از خودم .
دلم تاب نمی آورد که از این ها نگویم. از مسجد اداره تان که در کنار آن تابلوی شهدا عکس رسول هم رویش قرار گرفت.
قلبم به سکوت نمی نشیند تا از دردهای قلب ابوالفضل بگویم ، از معرفتش ، از ابالفضلی بودنش که به من می گوید دیگر از اینکه دوستانم را بدرقه کردم خسته شده ام ، نوبت من کی می شود.
رضا جان ! اینجا هوا سرد نیست ! اینجا هوا هوای دفاع از حرم پاشیده شده است.
